بابونه نقره ای
About ME


بنظرم "تفکر مفید" در حد آب و اکسیژن و وجود هم نوع ،برای بقای نسل بشر مهمه!
با خود شناسی، جامعه شناسی و خالق شناسی میشه رحمت رو در حق بشریت تموم کرد=)))
#in_the_name_of_humanity
nothing!

Designed by : Black Theme
چهارشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۱ | 19:30 | Scar 

i think im getting too wierd and antisocial

need to update my character.


←  من_نقره ای
چهارشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۱ | 19:24 | Scar 

پروفایلم آپدیت شد.


←  وبلاگ
چهارشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۱ | 13:35 | Scar 

حتی اگه دنیا از هم بپاشه و زمین شکافته بشه،من فقط منتظر تو میمونم.

-Extraordinary You 2019


←  برای_شخصی_متفاوت_در_هفت میلیارد_موجود دو_پا, فکت_اکلیلی, معرفی
چهارشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۱ | 12:48 | Scar 

کتاب ادبیات پایه نهم

چاپ هشتم1401

صفحه 61

خط سوم:

به هر روی،ایران از آن همهء ایرانیان است.


←  فکت_اکلیلی
چهارشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۱ | 10:9 | Scar 

فوبیای اینو پیدا کردم که کسی از آشناهام

به جز پریا

اینجا رو بخونه.


←  شهاب_سنگ_سبز
چهارشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۱ | 9:51 | Scar 

نقاشیم روی دیوار پارک،با اسپری مشکی و قرمز،به لطف یادگاری نوشتناشون پاک شد.

مهم نیست ولی اخه چراااااااا


←  شهاب_سنگ_سبز
دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱ | 19:41 | Scar 

you make me laugh

when im not even in the mood to smile

thet is why i love you.


←  فکت_اکلیلی, دوست
دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱ | 19:25 | Scar 

حوصلم واقعا سر رفته:

*

*رمز خاستین گفتینو بگین


←  من_نقره ای, دوست, شهاب_سنگ_سبز
+ More
دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱ | 17:42 | Scar 
یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱ | 19:49 | Scar 

خب الان خیلی دوست داشتم با پریا بریم برف بازی

یا با تئو لم بدیم یه گوشه آهنگ گوش کنیم

یا با سارا کل طبقه های کوروش مالو متر کنیم

یا با آنیسا با آهنگای سم قدیمی دیوونه بازی در بیاریم

ولی حیف که پریا و تئو دورن

سارا و آنیسا هم...بعید میدونم منو یادشون باشه

انی وی.الان نشستم رو به روی کامپیوتر،یه لیوان نسکافه سرد کنارمه،فری استایل ترک پدال پارسالیپ داره با ولوم کم پخش میشه و میخوام عربی رو برای بار چندم مرور کنم.

شاید فقط منم که دارم با خاطرات گذشته و سناریو های آینده زندگی میکنم؟


←  حتی_تخریب_گر
یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱ | 17:12 | Scar 
یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱ | 16:55 | Scar 

من

یه برف ندیده واقعیم.

کشتم خودمو.


←  شهاب_سنگ_سبز, من_نقره ای
یکشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۱ | 13:56 | Scar 

یبار توی یکی از پستام گفته بودم ارتباط و مکالمه،نور ،تحرک و همچین چیزایی میتونه باعث به وجود اومدن یه روز خوب بشه.

الان باید به مورد اساسی دیگه رو هم اضافه کنم.رسیدن.

رسیدن به حداقل کوچکترین چیزهایی که انتظارش رو داری.

رسیدن برای هر کسی میتونه معنی مختلفی داشته باشه.اینکه بتونی وقتی از خواب بیدار میشی نوشیدنی مورد علاقتو بخوری،توی کار یا مدرسه مشکلی برات پیش نیاد،اینکه بتونی با کسی که میخوای حزف بزنی،کسی که میخوای رو ببینی،حتی اینکه نت خوبی داشته باشی،حتی اینکه وقتی در اتاق خوابتو میبندی دستگیره درش مشکل نداشته باشه و بسته بشه و خیلی کارهای دیگه که انتظار داریم "طبق روال روزانه"بدون مشکل و محدودیت انجام بشن.

ممکنه بنظر بیاد که مثلا بدون مشکل بسته شدن در،چه حس خوبی میتونه تو آدم ایجاد کنه؟:///

خب لزوما حس خوب ایجاد نمیکنه،فقط کافیه از به وجود اومدن حتی 1% حس بد یا کلافگی جلوگیری کنه.

چون این 1% ها به مرور زمان روی هم جمع میشن و بععضیا که تجربه شو دارن،انباشته شدن انرژی منفی رو توی خودشون حس میکنن.

میگفتم،

البته مشخصه که همچین چیزی میشه گفت محاله،زندگی اشباع شده از چالش هاییه که از وقتی صبح چشماتو باز میکنی شروع میشن(چه بسا کسایی که بعضی وقتا مثل من کلا چشماشون بسته نمیشه و دارن چالش ها رو درو میکنن)

ولی میشه نتیجه و میزان این چالش هایی که هدفشون"رسیدن"هست رو کنترل کرد دیگه؟هممون داریم انجامش میدیم.

همه اینارو گفتم که به اینجا برسم،

وقتی داشتم میکوبیدم روی قفسه سینم که از بغض زیاد دچار سکته قلبی نشم و بتونم نفس عمیق بکشم که آروم تر بشم،به این نتیجه رسیدم که منم مثل آدمای دیگه خواستم برسم،من خودمو شناختم و فهمیدم چی میتونه حس شادی و رضایت از زندگیمو توی من بیدار کنه،ولی موانعی هست که هیچوقت قرار نیست بتونم از پسشون بر بیام .مثل جمهوری اسلامی.مثل خانوادم.مثل خودم که بزرگترین دشمن خودم شدم.

این نرسیدنا به آدم حس ناتوانی میده.و یه ناتوان،دیگه انگیزه ای برای ادامه دادن نداره.

قطره قطره حس بد توم جمع میشه.تا جایی که دیگه نمیتونم به هیچ چیز،دید مثبت داشته باشم.

میدونم باید قوی باشم،ولی لعنتیا منم یه انگیزه لازم دارم.یه اتفاق خوب!؟

دیگه هیچ دلداری و حرفی آرومم نمیکنه.فقط قراره با همین حس منفی ای که پنهانش میکنم تا دامن بقیه رو نگیره ادامه بدم، تا وقتی که اوضاع یه ذره بهتر بشه.میدونم میشه.ولی من تا اون موقع چند صد بار از ناراحتی و فشاری که رومه بغض میکنم.و این حق من نیست و نبوده و قرار نیست باشه.ولی چیزیه که داره اتفاق میوفته.و کی میدونه چقدر دلم برای خودم میسوزه؟این انرژی منفی واقعا درمان نداره و داره تدریجا آبم میکنه.کمکی هم از کسی برنمیاد.

-

-

-

-

روح انسان نیاز داره با یسری رسیدن ها آروم بشه.

به خواسته هاش برسه تا امید داشته باشه برای ادامه،و رسیدن های بیشتر و بزرگتر.

به چیزی برسه...نه مدام از دست بده!..

پناه می برم به خدا،از شر خودم و بقیه.


←  من_نقره ای, حتی_تخریب_گر
جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱ | 20:36 | Scar 

دانلود فایل با لینک مستقیم

فقط حس کردم باید اینجا باشه.


←  آهنگ, حتی_تخریب_گر
جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱ | 17:56 | Scar 

رمز همون قبلیه.

اگه رمز خواستین گفتینو بگین.


←  حتی_تخریب_گر, دوست
+ More
جمعه ۲۳ دی ۱۴۰۱ | 17:30 | Scar 

خواهش میکنم از مغزم برو بیرون

درس دارم

امتحان دارم

کار و زندگی دارم


←  ابر_سیاه_باران_زا
پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱ | 23:8 | Scar 

میخوام کتاب قهوه سرد آقای نویسنده رو پارت به پارت اینجا آرشیو کنم.

بنظرتون متنش رو بذارم یا خودم پادکستش کنم؟


←  معرفی
پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱ | 13:28 | Scar 

از سکانس به سکانس این فیلم آرامش گرفتم:"")

حس میکنم فقط بخاطر تامدیلاش نبوده.

اگه بعضی صحنه هاش محدودیت سنی نداشتن خیلی بهتر بود:"

داستانش قشنگه،و بنظرم خیلی خوب تموم شد:)

دیدن این فیلم،نسبت به حرف های کلیشه ای"هیچ چیز از هیچکس بعید نیست" و "به هیچکس اعتماد نکن"و"زود قضاوت نکن"و "عاقلانه تصمیم بگیر" و "دوست از لازمه های زندگیه"تاثیر خیلی بیشتری روم داشت و واقعا بهم درس داد.شاید چون به عنوان یه ناظر خارجی بودم و کل بعد های داستان رو دیدم،بتونم ادما رو هم بیشتر درک کنم؟...

-If you see this movie, tell me what you think


←  دوست, فکت_اکلیلی, حتی_تخریب_گر, معرفی
پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱ | 0:19 | Scar 

vibe✨


←  معرفی
پنجشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۱ | 0:10 | Scar 

رفتنش قوی ترم کرد

تکیه مو ازش برداشتم

احتمال سقوطم کمتر شد


←  برای_شخصی_متفاوت_در_هفت میلیارد_موجود دو_پا, ابر_سیاه_باران_زا
چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱ | 23:50 | Scar 
چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱ | 15:28 | Scar 

خب،از کلمات جدید خیلی سوال اومده بود.ولی بارم هر تست 0.25 یا 0.5 بود.چیزی خالی نموند.

فقط میدونم 0.5 غلط دارم

dye و wheter رو اشتباه نوشتم فکر کنم:))

خیلی براش خونده بودم ولی انی وی...از زبان انتظار نداشتممم.

به قول شهدخت باید ازمون زیست و فیزیکمو خوب بدم تا آزمون زبانو جبران کنه://////

-

-اولین وایب خوب امروز،ترک بازیگر ونتونز بود که از ضبط ماشین سرویسم پخش شد:)

بعدش نده قول یاسینی:)

دانلود فایل با لینک مستقیم

بعدش کاش بودی ارتا:)

قلبم اکلیل پمپاژ کرد سر صبح:)))


←  روزنوشت, تیزهوشان_پرتقالی_رنگ, چالش
چهارشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۱ | 15:17 | Scar 

قشنگ شد؟


←  شهاب_سنگ_سبز
سه شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۱ | 18:19 | Scar 

بنظرم سوالا یا خیلی آسون بودن یا خیل سخت

فکر کنم 2.5 نمره رو کلن جای خالی گذاشتم.

انقدر که از درس شیمی و کامپیوتر انرژی منفی میگیرم ،از هیچ چیز دیگه ای نمیگیرم.

چرا

حالا که فکر میکنم چنتا مورد داره یادم میاد

هی دارن بیشتر هم میشن

مخلص کلام

chemistery?

no waaaay!!

امروز تولد مهدیس بود=)

صحنه کیک فوت کردنشو هیچ وقت یادم نمیره:)

باورم نمیشه این ریزه میزه ازم هفت ماه بزرگتره:/

ولی چقدر...دوست داشتنیه:))


←  تیزهوشان_پرتقالی_رنگ, چالش, دوست, روزنوشت
سه شنبه ۲۰ دی ۱۴۰۱ | 18:15 | Scar 

دانلود فایل با لینک مستقیم

تو ادامه نوشته چرت و پرت بافتم

نخونینیش


←  آهنگ, برای_شخصی_متفاوت_در_هفت میلیارد_موجود دو_پا
+ More
دوشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۱ | 14:59 | Scar 

حیلی وقت بود اینطوری استرس نگرفته بودم.

سه تا موضوع داشتیم،باید یکی رو انتخاب میکردیم و انشا طنز مینوشتیم.

یه ربع اول رو فقط فکر میکردم...

بلاخره شروع کردم به نوشتن.در کل 90 دقیقه وقت داشتم.

سر اینکه یه پایان تاثیر گذار بسازم خیلی زمان صرف کردم.

پشت و روی یه چک نویس رو پر کردم و حتی یه چک نویس دیگه هم گرفتم و نصف صفحه هم اونجا نوشتم.

وقتی میخواستم شروع کنم به پاک نویس کردن،از مراقب پرسیدم چقدر زمان مونده؟

گفت 5 دقیقه:)))))

رسما یه تومار رو باید از اول مینوشتم

شروع کردم.

زنگ خورد.فقط من و پرنیان توی کلاس مونده بودیم.

بعد از چند دقیقه حتی اونم برگه شو داد و رفت:))

رفتم توی یه کلاس دیگه نشستم که در نهایت تعجب دیدم آنوشا هم کارش تموم نشده😂😭

هر چقدر مینوشتم تموم نمیشددددد.بخاطر استرس زیاد ماهیچه های دستم هم منقبض شده بودن و هم خطم افتضاح شده بود و هم کند تر مینوشتم!

حتی توی برگه اصلی امتحان هم جا کم اوردم و مجبور شدم یه برگه دیگه بگیرم!!

خلاصه که بعد از زنگ هم حدود 25 دقیقه مشغول نوشتن بودم.ولی فکر میکنید تموم شد؟

راننده سرویسم که دیگه حوصلش سر رفته بود اومد گفت اگه همین الان نیای خودمون میریم😂

دیگه

انشامو

نصفه کاره ول کردم

و رفتم

و آنوشا گفت بقیشو برام پاک نویس میکنه😂😂😂😂

واقعا نمیدونم قراره از تمیزی برگه و رعایت بند نویسی چه نمره ای بگیرم:)💔

اون چند دقیقه چند سال گذشتتت...

امروز کلا روز خوش شانسیم نبود.حتی وقتی رسیدم خونه هم متوجه شدم کلیدمو جا گذاشتم و مامان هم خونه نبود.

میدونستم توی خونه همسایه پایینی فقط پسرش اون ساعت خونست و خب...انقدر کلیدامو جا گذاشتم و این پسره درو برام باز کرده دیگه روم نمیشه تو چشماش نگاه کنم😂😂😂فکر کنم با خودش فکر میکنه با یه دیوونه همسایست=>>

همسایه طبقه بالا رو هم نمیشناختم.ولی خب دیگه مجبور بودم به اون متوصل بشم وگرنه یخ میبستم تا غروب...

با هر بدبختی ای بود رسیدم توی خونه😂

و با کلی انرژی اومدم پست بذارم که دیدم برقا رفت.

رسما تو افق محو شده بودم.همونجا خوابم برد.چهارساعت بعد بیدار شدم دیدم برق اومده.

بعد فهمیدم برق اومده ولی نت قطعه:)

ولی الان اوکیه...تا حدودی البته.

نمیدونم چرا هنوز بلایی سر خودم نیومده😂شاید ارامش قبل از طوفانه:")


←  چالش, تیزهوشان_پرتقالی_رنگ, دوست, روزنوشت
یکشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۱ | 17:15 | Scar 
یکشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۱ | 17:8 | Scar 

میشه گفت متن کتابو حفظ کرده بودم.سوال ها هم از محتوای کلی درس بودن ،فکر میکنم بالای 19.5 بشم

شک ام روی سوالیه که بجای تمام هزاران یار امام زمان،مشخصا به 313 تا یار اشاره کردم...و...امیدوارم مصحح حواسش نباشه:>>

15 نمره از ازمون کتبی بود -پس چجوری گفتم 19.5 میشم؟:/

و 5 نمره،سوال گروهی در مورد مدینه فاصله فارابی

از اینا گذشته،تصمیم گرفتم حالا که امسال قراره از این مدرسه برم ،پریا و آذین و بذارم توی جیبم و با خودم ببرمشون.تصور شروع درسای سنگین دبیرستان بدون کمکای این دوتا واقعا سخته:>

جلسه اول زبانم گذشت.خب،اولش معلم گفت سخت گیر نیست.منم باور داشتم سخت گیر نیست.تا زمانی که شروع کرد به گفتن قوانین کلاسش:/

ولی در هر صورت،چشم انداز روشنی پیش روی ماست عزیزان😂میخوام هدف هایی که برای پائیز داشتم و نتونستم انجامشون بدم رو توی برنامه زمستونم بذارم...

و خب مشخصه که یه روانشناس نیاز دارم:)


←  چالش, من_نقره ای, تیزهوشان_پرتقالی_رنگ, دوست
شنبه ۱۷ دی ۱۴۰۱ | 12:50 | Scar 

-رویای خیس

خب گذشته ها گذشته...میشه آینده رو قشنگ تر ساخت

"با چه رویی از کوچک ترین لذت های زندگی که تو یه کشور دیگه هست واسه کسایی حرف بزنم که ازش محرومن؟"

تا اعماق قلبمو سوزوند:"(


←  اسمش_همزاد_پنداریه
+ More
شنبه ۱۷ دی ۱۴۰۱ | 12:12 | Scar 

این آزمون دقیقا دو ساعت طول کشید و خداروشکر مثل آزمون میانترم،حساب و هندسه رو جدا نکرده بودن،ولی سر جمع 15 تا سوال بود.

صفحه سوم کمتر از پنج دقیقه طول کشید،همش حساب بود.

یک سوال اثبات حساب،توی صفحه آخر بود که درست ازش سر درنیووردم.

صفحه اول هم دوتا جای خالی رو نتونستم پر کنم که هر کدوم 0.25 داشتن.

در مجموع حدود 4 نمره خالی گذاشتم

شایدم کمتر؟

برعکس بقیه ی درسا که برای بالای 19.5 برنامه ریزی میکنم،درمورد ریاضی به 16.1 هم راضیممم

فقط بالای 16🤡💔


←  چالش, تیزهوشان_پرتقالی_رنگ, روزنوشت
<~ Next