بابونه نقره ای
About ME


بنظرم "تفکر مفید" در حد آب و اکسیژن و وجود هم نوع ،برای بقای نسل بشر مهمه!
با خود شناسی، جامعه شناسی و خالق شناسی میشه رحمت رو در حق بشریت تموم کرد=)))
#in_the_name_of_humanity
nothing!

Designed by : Black Theme
چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴ | 22:8 | Scar 

حیف شد که آمیتیس غایب بود

درسته زنگ اول شیمی داشتیم و معلمش ترسناک رفتار میکرد، ولی حداقل خوشحال بودم که درسشو فهمیده بودم.

درسته زنگ دوم میانترم فیزیک بود و نتونستم کامل بنویسمش، ولی زنگ تفریح بعدش با فاطمه و فاطمه و باران واقعا به یادم میمونه. حس میکردم قطره های بارون واقعا دارن تلاش میکنن که ببارن:) هوا محشر بود، برگ های پاییزی جلوی چشممون گروهی از درخت کنده میشدن و با باد میومدن روی زمین خیس. از سرمایی که رفته بود زیر پوستم ناخوداگاه خنده م میگرفت. اهنگایی که بچه ها با اسپیکرای مدرسه گذاشته بودن واقعا جو رو زنده کرده بود. خداروشکر که همسایه ی مدرسه نیستیم، اصلا دلم نمیخواست هر روز با صدای زنگ و اهنگ از خواب بیدار شم:)

درسته زنگ سوم باز استاد شیمی بهم تیکه انداخت و آخرش با کامیون از روی هممون رد شد، ولی تک زنگ بعدی که عربی بود آرامش خالص بود. معلمش هم درسشو داد هم درس زندگیشو.

درسته زنگ چهارم یک ساعت و نیم کامل شیمی رس مونو کشید، ولی هم کامل حرفاشو فهمیدم و هم بعدش که با فاطمه و فاطمه برمیگشتم خونه کل مسیرو بلند بلند میخندیدم. به خاطر مسیری که باید یکیشون میرفت، مسیر همیشگیمونو عوض کردیم و به یه نون فروشی برخوردیم که بوی نوناش تا چند ده متریش رو پر کرده بود و بله... به احتمال زیاد کلا دیگه از اون مسیر برگردم خونه:))

در حدی دوناتاش خوشمزه بود که فاطمه گفت یکمشو برای ماملنم میبرم که وقتی بعدا خریدام ازش زیاد شد درک کنه واقعا ادم نمیتونه در برابر این طعم خودشو کنترل کنه:))

امروز روز دوست داشتنی ای بود... خوشحالم برای پیدا کردن دوستای جدید:)


←  من_نقره ای, دوست