
+تصوری از "فروغ دیدگان" که توی شعر ها میگن، داری؟
وقتی که چشم ها برق میزنن، وقتی که جریان زندگی از چهره ها به وضوح دیده میشه، وقتی که لب ها خالصانه و اصولا ساده تر از حالت معمول، به لبخند باز میشن.
-اره...از چی میتونه نشات بگیره به نظرت؟ مثلا... وقتی کسی کم دغدغه ست؟ وقتی چیزی برای از دست دادن نداره؟
+یا داره؟ زیاد داره...؟
-وقتی عاشق تر از همیشه ست؟ وقتی بنای جدیدی مابین بنیان باور هاش قد علم کرده؟...
+اوه... محتوای فاخری شد برای این نتیجه گیریم.
فروغ دیدگانم مدت خیلی کوتاهیه که کم شده. به شدت کم و کدر.
-چرا؟
+صرفا به خاطر به هم خوردن ساعت خوابم.
-مطمئنی صرفا؟
+خیلی سوال میپرسی تارا.