
آغاز شد،به طول انجامید و پایان یافت.
در نهایت
برجسته ترین برهان شادی من در به همراه داشتن تکه ای از خاطراتت خلاصه شد.
تکه ای از خاطراتت که مرا سخت احاطه کرده،ولیکن باور اینکه هنوز در خاطر تو بگنجد،سخت بعید به نظر می رسد.
ملالی نیست!
محتملا چنانچه من نیز توانایی محار این شورِ شگفت آور ناشی از یاد تو را داشتم،از این تکه از خاطراتت که چون حبل دار گرد گردنم پیچیده می رهیدم.
می رهیدم و در یاد ها ،از وجودم جز به "ستایشِ بی تو" به جا نمی ماند .
دریغا که احتمالی سهو است...
تماما سهو است که نبودت این چنین درد میکند...
ایضاََ، "ستایشِ بی تو" قادر است جای واژه ی "پوچی" در لغت نامه را تصاحب کند،به"توهم"مفهوم تازه ای ببخشد ،یا جزوی از "هیچ" شود.