
"برای توی کوچه رقصیدن
برای ترسیدن به وقت بوسیدن
برای خواهرم،خواهرت،خواهرامون...."
حلقه و شعر تموم شد،مقنعه هاشون رو توی مشتشون گرفتن و شروع کردن به شعار دادن
"زن زندگی آزادی،مرد میهن آبادی"
"مرگ بر دیکتاتور"
"میکشم،میکشم،هر آنکه خواهرم کشت"
"نترسید،نترسید،ما هم با هم هستیم"
تا وقتی که زنگ خورد و بدون اجباری از طرف معاونا،رفتن سر کلاسا.
ده دقیقه به زنگ تفریح بعدی مونده بود،معاون اومد توی کلاس و گفت برن سالن اجتماعات.
تمامی کادر مدرسه تی سالن اجتماعات جمع شده بودن،از مدیر گرفته تا مسئول کتابخونه.
همهمه بچه ها که خوابید،معاون انضباطی شروع کرد:همه ی ما برای اتفاقات اخیر ناراحت و نگران و حتی عصبانی ایم.ولی زود تصمیم گرفتن خطرناک ترین اشتباهه!برداشت ما آدم های بزرگتر و تحصیل کرده با برداشت توآم با هیجان شما نوجوونا فرق داره!
همون لحظه معاون پرورشی گفت:اگه کسی فکر میکنه صحبت هایی که قراره بشه به کارش نمیاد خودمختاره که بره زنگ تفریح خودشو بگذرونه...
همه ی بچه ها بی استثنا بلند شدن و به سمت حیاط حرکت کردن.توی حیاط همون آش و همون کاسه بود...
شعار ها لحظه به لحظه بلند تر میشد...صبر معاونا سر اومد و اومدن بچه ها رو متفرق کنن.لیدر های اعتراضات با معاون درگیر شدن و اون پنج نفر رو بردن توی اتاق فکر مدیر...
همه برگشتن سر کلاسا ولی تا زنگ آخر خبری ازشون نبود.نهایتا فهمیدیم که از اعتراضات بچه ها فیلم برداری شده(راست یا دروغ؟)و با والدینشون تماس گرفتن.لیدر ها مجاب شدن که دیگه حرکت اعتراضی ای نمیزنن.چون مدرسه جاش نیست و نه تنها صداشون به گوش کسی نمیرسه،بلکه اگه پای نیروی انتظامی بیاد وسط چه اعتراض کننده ها و چه باقی افراد درگیر قضیه میشن.
امیدوارم این قضایا ختم به خیر بشه.