بابونه نقره ای
About ME


بنظرم "تفکر مفید" در حد آب و اکسیژن و وجود هم نوع ،برای بقای نسل بشر مهمه!
با خود شناسی، جامعه شناسی و خالق شناسی میشه رحمت رو در حق بشریت تموم کرد=)))
#in_the_name_of_humanity
nothing!

Designed by : Black Theme
چهارشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ | 21:2 | Scar 

امروز به محض اینکه رسیدم خونه با بقیه ناهارمو خوردم،شاید حدود یک ساعت طول کشید،وقتی تموم شد رفتم روی تخت پارسا که فقط دراز کشیده باشم،ولی ظاهرا خوابم برده و تا الــــان خواب بودم!😂😂نمیدونم کی خوابم برد،،،اصلا خواب ظهر از من بعیده😂ولی خوب یادمه داشتم خواب می دیدم،از آدمایی که خیلی وقته ندیدمشون و دلم حسابی برای تصور کردنشون تنگ شده:)برای همین هر وقت نزدیک بود هوشیار بشم،باز هم به خودم تلقین میکردم تا خوابم ببره و بتونم ادامه خوابمو ببینم،،،که در نهایت تعجب موفق هم بودم😂✨

امروز دقیقا زنگ اول که قرار بود ریاضی داشته باشیم (که تکالیفشو انجام نداده بودم)معجزه شد و معلمش زنگ زد کلاسو کنسل کرد!!!قبلا حتی وقتی مشکوک به کرونا هم بود اومده بود سرکلاس(البته اونور پرده بود و هرکس سه تا ماسک زده بود و هر چند دقیقه هوا رو ضد عفونی میکردن!!جدا نمیفهمم چرا:/این کار دستگاه تنفسیو فرسوده نمیکنه؟://)اصلا کنسل شدن کلاس ریاضی یه چیز غیر ممکنه😂

بعدشم زنگ نگارش بود،،،معلم روی تخته سه تا پاراگرافِ شروع و سه تا پاراگراف برای پایان نوشت.باید یکی از پاراگراف های شروع رو اتخاب میکردیم،ادامه اش میدادیم و یکی از پاراگراف های پایان رو براش میذاشتیم.

پاراگراف شروعی که من انتخاب کردم به این مضمون بود:مرد با عجله وارد مترو شد،به اطرافش نگاه می کرد.چشمانش وحشت زده بود و انگار دنبال کسی میگشت...

همون لحظه اولی که چشمم به متن پاراگراف ها افتاد همین رو انتخاب کردم،،،منو یاد A انداخت،اونم زیاد میرفت مترو،هر روز برای مدرسه رفتنش باید سوار مترو می شد،حتی اولین باری که درست حسابی باهاش حرف زدم تو مترو بود،خیلی دلم براش تنگ شده،کاش میشد بغلش کنم:(

زنگ آخر هم جواب امتحان ادبیات اومد،،،من هیچوقت ادبیاتم بد نبوده،نمیفهمم این حجم از افت تحصیلیم از کجا میاد؟!من فقط ریاضیم خوب نبود ولی انگار الان کاملا نا امیدم!!!غلط هایی که دارم توی برگه ام خیلیی پیش پا افتادن!هر کی ندونه فکر میکنه دارم ادا درمیارم!نمیدونم...شایدم داشتم ادا درمیاوردم!شاید داشتم لجبازی میکردم!ولی با کی و چی؟نمیدونم...فقط میخوام برای امتحانای آخر ترم جبران کنم،واقعا میگم...

زنگ تفریح دوم هم توی حیاط حلقه زدیم،با سرود قصه ی تکرار می چرخیدیم،اولین بار بود که با دوستام رفتیم تو حلقه.واقعا دیدنش یه مزه دیگه ای داره:)

حلقه رو همه ی مدارس فرازنگان دارن،توی چند تا حلقه به ترتیب کوچیک تا بزرگ وایسمیسن و حلقه اول به جهت عقربه های ساعت میچرخه،حلقه دوم پادساعتگرد،حلقه سوم باز هم بر جهت عقربه ها و ...

این حلقه برای فرزانگان 5 بوده:

اول این کلیپ رو ببینین،حلقه ها همینقدر قشنگ و با حس خوب و یجورایی با شکوه می چرخن:))از نزدیک دیدنش خیلی ذوق داره:)

نمایشگاه اورنگ مدرسمون حدود دو هفته دیگست،اونجا فکر میکنم با اکثر سرود ها حلقه بزنیم،حتما حتما فیلمش رو اینجا میذارم،،و البته که پوستر دعوت نامه نمایشگاه رو🤍✨

راستی،تصمیم دارم با بابام صحبت کنم توی یسری مسائل بیشتر باهام کنار بیان...بیشتر درک کنن،آسون بگیرن...شنبه کارنامه میان ترم دوم میاد و مطمئنم اصلا براشون خوشحال کننده نخواهد بود...ولی خب باید بفهمونم افت تحصیلیم به روحیم برمیگرده و مطلقا نه چیز دیگه ای،حالا دیگه خودشون باید بفهمن بزرگترین دلیل خراب بودن روحیم چی بوده!!!

با همه این ها حس میکنم ذاتا آدم شادی ام،ذاتا مثل یه گل شادابم که سعی میکنه با سخت ترین شرایط آب و هوایی هم کنار بیاد و پژمرده نشه:)

راستی،حالا که دقت میکنم به این پستم خیلی بی توجهی شده هااا:)محتواش آهنگ هالزیه،،،یادمه اون مدت خیلی مود بود برام🙃✨پیشنهاد میکنم چکش کنین...

اینم امروز...


←  من_نقره ای, حتی_تخریب_گر, تیزهوشان_پرتقالی_رنگ, روزنوشت