
ساعت بدنم به کلی فرق کرده.
اما بیدار موندن از اخر شب تا دم دمای صبح اگه جونشو داشته باشی و به زور نباشه، در کوتاه مدت تجربه جالبیه. این احسا رو بهم میده که بلاخره جا برای زندگی کردن باز شده چون انسانا خاموش شدن. انگار بین بازه صبح تا شب، زمین زیادی اشباعه.
فردا صبح زود میرم سر مزار سارینا
مطمئنم اونم دلش میخواست بدونه 18 سالگی چه حسی داره
ولی میتونم براش از اینده حرف بزنم. همونطور که خودش از اینده حرف میزد
بله بله. از طرف بازمانده ها.
یه نوتلا کوچیک(خیلی خیلی کوچیک) با یه قاشق غذاخوری اسپرسو خیلی داغ میتونه یکی از فرح بخش ترین کرم کاکائوهای ممکنو بهت تحویل بده. البته میتونی هم بری کرم کاکائو بخری این راحتتره
+سلام وقت بخیر، ریسه led میخوام
-شلنگی؟
+به لَنگِ آبی
-خانم، شلنگی یا مفتولی یا سوزنی
+سوزنی لطفا
اگه شب بود یا تنها بودی و در کل توی خونه ترسیدی، به عامل ترست بگو آروم باش میتونیم با هم دوست باشیم، بعد حست بهش فرق میکنه. ترجیحا از صدای حالت عادیت یکم بلندتر بهش بگو و یادت باشه هر موجودی باشه تو قوی تری.
حتی اگه حس کردی یه جنّه که زل زده بهت و صدای پاهاشو حس میکنی.
اینکه بعدا همسایه و آشناها راجب شیرین زدنت چی میگن رو البته من گردن نمیگیرم.
در برابر هر دیدگاه سیاسی ای سعی میکنم بیشترین حجم "اهمیت نمیدم" رو رو کنم که فقط طرف بس کنه.