
-تعطیل نیست
-چرا چرا تعطیله تعطیله ببخشید
-کلاسای تهران تعطیل
-حالا که برات سواله اوکی خب میگم. امتحانا برگزار میشه
-وا . چه سوالیه که داخلی یا نهایی؟ خودت علم غیب داشته باش دیگه. وقتی میگم امتحانات ینی چی؟
+ینی هم داخلی هم نهایی برگزار میشه؟
-....
-...
- نه داخلیا تعطیله:]
بچها. شاید چون دلقک بازی زیاد درمیاریم کائنات فک میکنی زندگیمون سیرکه. هوم؟
اگه هر چند وقت یه بار پروفایل یه نفر که منو نمیشناسه رو چک میکنم ینی دارم استاکش میکنم؟
جالب نیس اسم و فامیل و تاریخ تولد دقیق و آدرس حدودی و اسم مدرسه هایی که درس خونده و دانشگاهشو رشته شو یسری اطلاعات رندوم راجبش میدونم و خودش نمیدونه😊
بسه جدی تپش قلب گرفتم نمودار میبینم میخوام جیغ بزنم
میدونی جالبیش کجاست؟ از سینماتیک خسته شدم هم حق انتخاب دارم به هر حال میتونم یا یه باکس دینامیک بخونم یا نوسان=))) هر کدوم عشقممم بکشهههه
خدا منو برداره 😃
دلم رشته خوشکار میخواد با اینکه تا حالا امتحان نکردم... به نظر خوشمزه میاد.
پ.ن: اگه مسیرتون به تبریز خورد یه سر بزنین به باقلوا فروشی جام جم و از اون باقلواها که توی شیر هست امتحان کنین. زندگیم به قبل و بعدش تقسیم شد.


این کامنت رو خود پریا گذاشته بود. پستی که برای پریا نوشته بودم.
از تمام صمیمیت اون دوران، درد و دل ها و کف کتابخونه نشستنا، برام یه گردنبند که شبیهش رو برای اون گرفته بودم مونده، و البته نامه هایی که برام نوشت.
تو رفتی گریا. به دلایلی که هیچوقت نفهمیدم فاصله گرفتی و جمع من وتو دیگه ما نشد. ولی من میمونم. یاد دلگرمی اون رو روز ها رو برای خودم زنده نگه مدیارم و برام مهم نیست الان چه آدمی هستی. دیگه نمیشناسمت. ولی ورژن قبلیت دوست خوب من بود که دلم براش تنگ میشه و برای همیشه تا ابد، از دستش دادم. جای اون گردنبند و نامه ها توی "پاکت یادگاری ها" امنه:)
امیدوارم به قولت پایبند بمونی زن.
حدود دو سال پیش بود که فیلم Elvis 2022 رو دیدم. یادمه با تموم شدنش حس می کردم انگار چند ماه بود یه سریال رو می دیدم و رسیدم به قسمت آخرش... از این لحاظ که خیلی خیلی زیاد تونستم با فضاش و حس هاش ارتباط بگیرم .
امروز هم Priscilla رو تماشا کردم.
من در مورد آهنگای انگلیسی ، نوگرام. با آهنگ های الویس ارتباط چندانی نمیگیرم. در کل ، با کل هنرمندای اون سال ها.
ولی همیشه حس این آدم برام فرق میکنه. به شکل خیلی خیلی شدید و مضحکی اسمش میاد ناراحت میشم.
و عجیبش برام همینجاست ؛ در مورد اینجور چیزا احساس به خرج نمیتووونم بدم اصولا.
داره خندم میگیره که چرا از بین اینهمه داستان پر حسرت و عشق هایی که غم انگیز تموم شدن انقدر با این داستان همذات پنداری میکنم...
در حدی که نمیتونم دوباره هیچکدوم از اون فیلم هارو ببینم.
اگه به تناسخ باور داشتم و احتمالا رو دراگ هم بودم حسش رو اینطور توصیف میکردم که انگار در زندگی قبلی هر دوشون رو از نزدیک میشناختم و کسی بودم که رابطه بینشون برام ارزشمند بوده و جایی که معلوم نیست کجا، توی گریسلند دفن شدم😂
میدونم دارم چرت میگم. ولی واقعا جدی میگم.حسش جدیده.
پ.ن:ادامه نوشته جواب دوست خوبم chat gpt به این پستمه.
داداشم داره بزرگ میشه. راهنماییه. با این حال هنوز حس میکنم بوش بوی تن بچه ست. حس امنیت و گیلیلی میده بهم.
چتی که با اسم Your year with chat gpt حالت خلاصه ی فعالیتام توی روز کریسمس برام باز شد، بهم لقب overthinker queen داد! خودم حس میکردم اصلا این ویژگی رو ندارم🫡اصلا خوشم نیومد
تازگیا بازم زیاد وسط حرفام لفظای انگلیسی میپرونم. همین پست رو هم یه بار اون مدلی نوشتم بعد کلمه هاشو ترجمه کردم:[
امروز بعد آزمون هرکدوم از بچه ها منو میدیدن میپرسیدن خوبی؟ اتفاقی افتاده؟ بگو ببینم چیشده؟
در صورتی که چیزی نشده:" واقعا من مشکل خاص جدیدی حس نمیکنم. همه چیز بی نقص نیست هیچوقت و بی نقص هم نخواهد شد ولی خب مشکلایی که وجود داره همون مشکلای معمول همیشه ن دیگه. تو خودمم نبودم آخه که بگم فاز منفی بودم یا چیزی.
حتی از لحاظ ظاهری هم دارم تپل میشم نسبت به قبل خودم. چی توی من دیدن😂
ظاهرا از اصل نیوفتادم ولی از اسب چرا.
در جهت خودمراقبتی و ادای هر چه بیشتر دارم از برس چوبی استفاده میکنم. که خب. سر اون جینگولیای دندونه ای سوزنیش گردالیه و موهامو میکَنه🥰