
یه ویدیو از ۴-۵ سالگی من و تینا(دختر عمه مکه چند ماه ازم بزرگتره)هست. دختر عموی بزرگم دوربین دستشه و از تینا میپرسه خوشحالی اومدی پیش ستایش؟
تینا میگه نه:(((
میپرسه چرا؟
میگه چون بابام رفت سرکارش باهامون نیومد تهران:((رفت سرکار برای تینا و داداش خوراکی بیاره.
میگن توکه همین الان خوراکی خوردی بازم میخوای؟
میگه من همیشه خوراکی میخوام:( برای بعدا هم میخوام:( میخوام نگه دارم:(
بعد دوربین میره اونطرف روی من. توی ذوق مرگ ترین حالت ممکن دارم خودمو جلوی تلوزیون با آهنگِ کارتونم تیکه پاره میکنم، بلند بلند میخونم جورییی زندگیییکننن انگار دنیا دو روزهههه فرداااا و امروزههه اگههه دلت گرفتت دیگه وقت سفرههه بال بزنننن مثل پرندهههه
گذشته از تجمل گرایی، مصرف گرایی، سوار بودن روی مد، صرفا ظاهر سازی و ... و ...
چقدر استایل دهه هشتادیا داره چشم نواز میشه:) دیدن اینکه رفتارایی که داره نمادِ سطحِ بالا میشه مربوط به رشد وتوسعه فردی ان حس مثبتی میده. ناز بشید بچها جون🎀
زیر مجموعه ی خودم هستم
مثل مجموعه ای که سخت تهی ست
در سرم فکر کاشتن دارم
گرچه باغ من از درخت تهی ست
عشق آهوی تیزپا شد و من
ببر بی حرکت پتوهایم
خشمگین نیستم که تا امروز
نرسیدم به آرزوهایم
نرسیدن رسیدن محض است
آبزی آب را نمی بیند
هرکه در ماه زندگی بکند
رنگ مهتاب را نمی بیند
دوری و دوستی حکایت ماست
غیر از این هرچه هست در هوس است
پای احساس در میان باشد
انتخاب پرنده ها قفس است
وسعت کوچک رهایی را
از نگاه اسیر باید دید
کوه در رشته کوه بسیار است
کوه را در کویر باید دید
گرچه باغ من از درخت تهی ست
در سرم فکر کاشتن دارم
شعر را، عشق را، مکاشفه را
همه را از نداشتن دارم...
-یاسر قنبری
بود و سراسر اعتماد ونور بود.
رفت و...
عشق من حاصل اعتماد کور بود.
اون وجود حامی، اون چشمهای نگران، اون فکر پویا...
باعث میشدن به انتخابم شک نکنم.
کی میدونست؛ من از کجا میدونستم انقدر خوب بلد بود کینهش رو پنهان کنه؟...
ضربه خوردم. ولی خودم رو مقصر نمیدونم.
امیدوارم تاوان پس بدی...
امیدوارم گذر ثانیههات معنیشون رو از دست بدن...