
یه لیست برای همیشه(و همیشه هم در حال بروز رسانی).
خیلی بعیده که به اینجا سر نزنم. مگه اینکه سرم به جایی بخوره و کلا فراموشی بگیرم.
تا اون موقع میخوام یه لیست از کارایی که دلم میخواد انجام بدم داشته باشم.
خیلی ازین کارارو میتونستم انجام بدم تا الان. ولی یه بهونه برای انجام ندادنش اوردم مشخصا.
که باید سعی کنم جدیشون بگیرم چون لول 16 امم داره تموم میشه:)
محرک ساخت این لیست سامی بود.
+پ.ن: توی لیست اسم آدم مشخصی رو نمیارم که ... بشه بدون محدودیت وجود داشتن یا نداشتن اون آدم اون کارو انجام بدم. میدونی؟ نمیخوام برنامه ی انجام دادن فلان کار با فلان آدم توی ذهنم بمونه و دلم نیاد با کس دیگه ای انجامش بدم. آدما که تو زندگیم ثابت نیستن...
آهنگام دیگه جاذبه ای برام ندارن.
زیادی هنزفری گذاشتم و چشمامو بستم و تصور کردم و تنهایی گوششون دادم.
دیگه دلم نمیخواد بشنومشون؛ مگه اینکه تنها نباشم.
که فعلا نه. نه کسایی که هستن نه آشنایی جدید.فعلا نه.
دلم تغیر میخواد.ولی دیگه نمیتونم.
آشنا ترین برای هر کسی، خودش نیست؟ نسبت به بقیه؟
فکر کنم هست.
آدم وقتی خودشو گم میکنه یعنی بقیه رو تو قدم قبلیش گم کرده درسته؟
میدونم لازمه ی گم کردن خودت، گم کردن بقیه نیست.میدونم.
ولی وقتی با خودت غریبه ای و مشخصا ماهیتی نداری چرا باید آشنا بودن یا غربیه بودن با افراد دیگه برات مهم باشه؟نیست مشخصا.
پس مهم هم نیست که چه برچسبی روت میزنن.ضعیف؟ضعیف"ترین"؟ترسو؟حقیر؟ هر چیزی.
بقیه هیچوقت نمیفهمن.هیچوقت هم "نمیفهمیدن".
این خودت بودی که نیاز داشتی تظاهر مبنی بر وجود فعال و "اهمیت دهنده" ی اونها رو جدی بگیری.که شاد باشی؟ که زندگی نرمالی داشته باشی؟ دلیلاش میتونن زیاد باشن.
مهم خودتی که خب حسابتو با خودت صاف میکنی قبل رفتن.
شاید اصلا نیاز به صاف کردن نباشه،، انقدر که توی رکود مستمرش غرق بودی با گوشت و پوست و استخونت لمسش کردی...
فیزیک خیلی آسونه. ولی زیاده. به اتاق خشم نیاز مبرم دارم.
یکی لطف کنه سنا و سبحان و سارا و مهدی و فریماهو برام بکشه که بتونم تا اخر امتحانا تمرکز کنم.
ولی جدی، خیلی درسارو دارم میخونم چون سابقه تحصیلی نیازه و ترک تحصیل ننگه. خیلی جدی.
+نه نه بیا مثبت باشیم.
_راه دیگه ای نداری پس تو کاری که هستی بهترین باش.خب؟
(سر خودشو میکوبه تو دیوار)
+بهترین باش.
آرومِ خاکیِ پایهِ مهربون که درک کنه و کوتاه بیاد سر کارات کنکله دوست عزیز.
دیگه برنامه فقط غر زدن و گیر دادن و تیکه انداختن و پارانویاست💅
البته که مورد علاقه خودم نیست! چیزیه که رفتار سمّی تو میطلبه.
جالبه که به سوالا جوابای کاملا درست دادم ولی جواب مورد نظرو ندادم.
مثل اینکه به جای لباس نازک و چسبان نوشتم پوشش نامناسب.به جای انسان هایی با کوله بار گناه نوشتم بدکاران.تجسم عملو توضیح دادم ولی از اون پاراگراف بزرگ،چیزی که من نوشتم با چیزی که توی پاسخنامه ست فرق داره.
تنها چیزی که انقدر میسوزونتم، تاثیر نهایی برای بعد کنکورمه.تنهااااا چیزه.
درموردش نگرانم.ولی عاقلانه نیست ناراحت باشم. سعی میکنم نباشم.
اگه نمره زیادی بخاطر اینطوری نوشتنم بره فوقش اعتراض میزنم.هوم؟
من و فیزیک همین الان. آی لاو یو پی ام سی.
حقیقتا برای عربی رفتم که بترکونم، از آزمون برگشتم به همین که پاس شم راضی بودم.
برای شیمی رفتم که فقط پاس شم، ولی ترکوندم:// (البته که خودمم یه جاهایی ترکیدم. بعد دوسال ساختار لوییس کشیدن، بازم یدونه پیوندو جای اشتباهی گذاشتم:/ و اون هیدروکربنی که با اعتماد به نفس کامل فکر کردم قطبیه:))) )
شبه نهایی هارو که دادیم و گفتیم آبکیه ؛ بهمون گفتن نهایی ها قطعـــا انقدر آسون نیست ، برای اینکه نمرات بالا زیاد نباشه و بشه sort شون کرد.ولی واقعا نهایی یه ورژن کاملا مشابه شبه نهایی بود!!
شنیدم کسایی ک عربیو خوب ندادن ، ادبیات و دینیو بالای 19 بگیرن ترازشون باز میکشه بالا.(شدنیه.بله.شدنیه.پاره شدنیه.)
پ.ن: ولی بازم درد نفرین به ریزبارم هایی که 20 شیمی مارو 19 کرد.
دینی؟ درس سوم از لحاظ ضریبه.حتی با اینکه ریاضیم:) جزئیاتش بسیار زیاده و خوندنش اعصاب آروم میخواد.اعصاب آرومی که از الان برای فیزیک شنبه اضطراب نداشته باشه.ولی متاسفانه؟ موجود نیست!
اگه تونستم امشب دینی رو جمع کنم،،، پس هیچ کار دیگه ای هم نیست که نتونم انجام بدم:)) (برادر در پاورقی کتاب دینی اش ترمودینامیک حل میکند.)