
آن شب خوش را به سادگی نپذیر
پیری را نابود و در انتهای روز طغیان کن
طغیان کن، طغیان کن، علیه مرگ روشنایی
اگرچه خردمندان در نهایت تاریکی را حقیقت می دانند
زیرا که کلامشان به نبود روشنایی انجامیده
اما آنها آن شب خوش را به سادگی نپذیرفتند
طغیان کن، طغیان کن، علیه مرگ روشنایی
-interestellar
اون شب گریه نکرد اما؛فردا وقتی لباسش به دستگیرهی در گیر کرد، گریه کرد وقتی به اتوبوس نرسید، گریه کرد وقتی یه سکانس شاد از فیلم رو دید، گریه کرد.
چرا متوجه نمیشم فرق اردتونسی ۸۳ میلیونی و ۳۹ میلیونی و ۶۷ میلیونی رو...
یک روز بلاخره گل رس خوراکی به تولید انبوه میرسه.
و منو میبینی که دارم احتکارشون میکنم که تا اخر عمرم ازشون تغدیه کنم.
یکی از کارایی که خیلی خیلی خیلی زیاد ازش لذت میبرم اینه که برای آدمایی که انتظارش رو ندارن هدیه درست کنم.خریدنش هم خیلی قشنگه ولی اینکه به ایده اش فکر کنم و بر اساس ویژگی ها یا علایق طرف ایدمو تغییر بدم واقعا یک چیز دیگه ست.اینکه همزمان با ساختنش ،عکس العمل طرفو تصور کنی.
تا حالا کسی نبوده که اکلیلاش نریخته باشه.حتی با چیزای خیلی کوچیک.حتی یک گیره سر کوچولو ستاره ای که صرفا ازش چندتا مروارید کوچولو تر آویزونه.حتی دسته گلای پروانه ای:))
خودم حدود 4،5 بار همچین هدیه ای گرفتم.یکیش قارچ کوچولوی بافتنی سارا بود.یکیش اوریگامی قلبی محدفه بود.نامه های شبنمم هنوز دارم(اینا زیادن).
با این حال،یک فولدر با حدود 1200 تا آیتم توی پینترستم داره خاک میخوره.پر از پلنِ هدیه برای یک دوستِ خیلی خیلی صمیمی.با این وضع احتمالا تا ابد.
جدا گاهی اوقات حس میکنم توی مغز من پر از فانتزی های غیرواقعی احمقانه و بچگانه ست:))ولی خب وقتی میبینم کسایی هستن که این ایده های فانتزیِ (بسه دیگه،بزرگ شو!)ی من رو زندگی کردن،قیافه م واقعا دیدن داره.
داشتم به خودمو زمین و زمان بد و بیراه میگفتم،تا جایی که دیدم چهارنفرشون کنار همن.سمی هم بود.حتی یادم رفت حالم بد بوده.
-ستایش جان چند لحظه با بنیتا حرف میزنی لطفا
+....
-(بنیتای 3 ساله)الو؟
+سلام فسقلیی.حالت چطوره
-خوبم
+...(فکر کردن به اینکه چه حرف دیگه ای داریم برای زدن؟)ام...چقدر خوب که خوبی کوشولو.
-میخام بیام خونتون
+(آخیششش بلاخره بحث افتاد وسط)بیا کوشولو جونمم.بیا منم بغلت میکنمم لپاتو میخورم تموم شن(دروغ میگم من به زیر 5 ساله ها نگاهم نمیکنم)
-(سکوت)،(نفس گرفتن)،(جیغ و گریه با تمام توانِ حنجره)مـــــَــــمـــــَــــــن لــــُـــپااااااممممممم
حادثه یک مرگ،از دوسال پیش رو جوری تعریف میکنی که مغز هر کس اونجا بوده بازم به فاک بره و هر کس نبوده هم غمش گین بشه؟شعورت کجاست؟عقلت؟نیست؟نبود؟سنتم ک بالاست.همچنان احترام بزرگتر واجبه؟ای بابا.ای بابا.
نوزادی که قراره دمبل بزنه
پنگوئنی که قراره پرواز کنه
سیگاری که قراره سرطان رو درمان کنه
و
ستایشی که قراره از وقتش ،مفید استفاده کنه!
بله دوستان:)