
تنها تو خونه موندم
انقدر حوصلم سررفته که رفتم سراغ انبار خوراکی های اتاقم
و به این نتیجه رسیدم که
باید دوتا مورد جدید رو به بخش "علایق"پروفایلم اضافه کنم:)))

Talking with my lawyer
"?she said "where'd you find this guy
"...I said "young people fall in love,with the wrong people sometimes
...some mistakes get made
!That's alright! That's Okay
:)You can think that you're in love , when you're really just in pain
...some mistakes get made
!That's alright! That's Okay
In the end it's better for me
...That's the moral of the story , babe
قضیه از یک فروردین شروع شد
دقیقا وقتی انتظارشو نداشتم،"سین" سر و کلش پیدا شد
خیلی غیر منتظره پیشنهاد داد دوست باشیم .منم رابطم با یکی از دوستام تقریبا به هم خورده بود و قبول کردم
همه چیز خوب پیش میرفت،،،رابطمون اوکی بود
تا وقتی من مجبور شدم حدود سه روز آفلاین شم
برگشتم،بعد یه هفته اون حدود ده روز آفلاین بود!بی خبر...
خب احتمال دادم اونم مشکلی براش پیش اومده،،،
صبر کردم تا آنلاین شد،توی پیامام گفته بودم خواب شو دیدم،،،تصادف کرده و روی پیشونیش یه زخم داره!
وقتی آنلاین شد گفت درسته...تصادف کرده بوده و پاش شکسته
بازهم یا من مجبور میشدم بخاطر امتحانات گوشیو یکی دو روز بزارم کنار یا اون کلا پیداش نبود
حالا بعد بیست روز که بی خبر غیبش زده بود برگشته
پرسید هنوز دوستیم؟گفتم فکر نمیکنم
گفت یه شانس دیگه میخواد
منم...خوب یا بد...بازم باهاش اوکیم...
اول از همه بگم این یه روزنوشت سادست و عنوان رو مثل یه وب نویس بی ملاحظه و بی وجدان صرفا برای بازدید گرفتن انتخاب کردم😂🖐🏻
(معذرت میخوام ولی روزایی که نیستم بازدید میاد پایین و منم این راه کثیف بی معنیو انتخاب کردم😂)
دیروز اسنپ گرفتم که از مدرسه برگردم خونه،حدودای ساعت 9.30 صبح.و میدونستم بابام از محل کارش داره مسیر اسنپ رو کنترل میکنه و حواسش هست که اشتباه نره.اما خب ریسک کردم و یذره دورتر از خونمون پیاده شدم،درست سر خیابون.که ظاهرا هیچکس متوجه نشده🙂✊🏻😂
سر خیابون یه کوچه رفتم بالا تر و رسیدم به دبستانم:))
هیچ دانش آموزی نبود...فقط معاونا و معلما.اتاق مدیر هم نسبتا شلوغ بود.یادمه حیاطمون قبلا خیلی بزرگتر به نظرم می رسید:))
وارد ساختمون پایه اول تا سوم که شدم حس کردم چقدر سقفش پایینه:)چقدر طول و عرض پله ها کمه چقدر مقیاس همه چیز کوچیکه😂
طبقه بالا رفتم تو کلاس شیشمم،معلم شیشمم با دو نفر دیگه نشسته بود برگه های امتحانی رو صحیح میکرد:)))
-منو خاطرتون هست؟
عینکشو دراورد دقیق نگاه کرد
+ستایش!از این طرفا!
رو کرد به اون دو تا معلم
+یادتونه دو سال پیش شیشه کتاب خونه اومد پایین؟تعریف کردم براتون سه تا از شاگردام باهم تیزهوشان قبول شدن؟این همون دخترمه که مقاله زبانمو ترجمه کرد:)
منم تو افق محو شده بودم:)))حدود چهل دقیقه باهاش صحبت می کردم...وقتی برگشتم خونه هیچ کس حتی حس نکرده بود دیر کردم😂
چقدر برگشتن به متعلقات گذشته میتونه عجیب باشه...
عضو جدید وب رو بهتون معرفی میکنم:

اسمش ماشیه،،به معنی احساساتی و لطیف و خمیری:))))))
مدیونین فک کنین میخواستم خوده ماشروم رو خلاصه کنم ،یهو ببینم کلمه ای که به دست اومده معنیش به این تصویر میخوره:))))
سرتونو درد نیارم،بهش اجازه دادم بیاد اینجا بشینه،اونم در عوض قراره زحمت بکشه خواننده های خاموش و کسایی که میخونن کامنت نمیذارن رو گاز بگیره
قیافه لطیفش رو هم نبینین،بد گاز میگیره
خود دانین.
منم سالمم(متالب تنذ)
-از یکی خوشت بیاد چجوری بهش میگی؟
+صبر میکنم از طریق خداوند بهش الهام بشه.
من میخواستم جمهوری دموکراتیک باشم
ولی میدونی؟..
تو دیکتاتور میخواستی..!:)
وقتي کسي واستون آهنگ میفرسته، یعني اون لحظه از ذهنش عبور کردین، و این خیلي قشنگ تر از "سلام خوبي؟" هاي روزمرهاس،
چون اون آدم وقتي درحال سیر تو ناخودآگاهش و رها از زمان بود، شما پا به خودآگاهش گذاشتین، و این خیلي ارزشمنده.