
سوالای زیرو جواب بدین:
1.اگه قرار بود از زندگیت فیلم بسازن،بنظرت نقشتو کدوم بازیگر بازی میکرد؟
2.اگه معلم بودی چه درسیو تدریس میکردی؟
3.یک بیت شعرو میتونه وصف حالت باشه.کدوم بیت شعرو انتخاب میکردی؟
جوابای خودم:
1.ناتالی پورتمن:)
2.تاریخ
3.دیوانه تر از خویش کسی می جستم،دستم بگرفتند و به دستم دادند:)
مطلب جالبی در مورد معنی انگشت وسط فهمیدم
قضیه برمی گرده به جنگِ انگلستان و فرانسه،،،تو دوران جنگهای صد ساله!
اون زمان با شمشیر و اکثرا تیرکمان میجنگیدن:)
برای کشیدن زِه کمان و رها کردنش،باید از انگشت وسط استفاده کنیم.
داستان از این قراره که ارتش فرانسه از ارتش انگلستان شکست بدی خورده!سپاه فرانسه هم تصمیم گرفت که در صورت دستگیر کردن انگلیسی ها فورا انگشت وسطشون رو قطع کنن تا دیگه نتونن تیر پرتاب کنن!
بعد از اینکه انگلیسی ها داستان رو فهمیدن ،زمانِ جنگ هاشون از دور،انگشت وسطشون رو به فرانسوی ها نشون میدادن!یعنی من هنوز انگشت وسطمو دارم و میتونم با قدرت تو رو بکشم:))
قلب سمت چپ میتپه
با این حساب سمت راست خالیه
ولی وقتی کسیو بغل میکنی ،قلبش جای خالیِ سمت راست رو هم پر میکنه:)
خیلی قشنگه=)💗💫

که هر حرفی میخوای بزنی،
حس میکنی لزومی نداره اینو بگی،
میخوای از مشکلاتت صحبت کنی،
میگی خب مگه اینا میتونن واسم کاری کنن؟!
بگم که چی؟! تهش که چی؟
اینجوریه که دیگران فکر میکنن افسردهای،
-درصورتی که فقط از اضافهگویی خوشت نمیاد.
البته اگه از آدمهای مهم زندگی این ادما باشید
با هرسوالی براتون ساعت ها حرف میزنن💙💫
ساعت های آینه ای یا تکرار شونده.مثل ساعت 9:09 یا 14:14 یا ...
این روزا خیلی زیاد می بینمشون!البته قبلا هم پیش میومد که ببینم اما حدود یک ماهه که حداقل روزی یکی دوبار به ساعت های رند بر میخورم:)
در موردش تحقیق کردم.چیزی که خوندم واقعا برام جالب بود:
دیدن علائم و نشانه های مکرر معمولاً نشانه هایی از جهان و فرشتگان نگهبان ما است. آنها تصمیم می گیرند از طریق نمادها با ما ارتباط برقرار کنند زیرا این ساده ترین راه برای جلب توجه ما است.
هنگامی که آنها علامت یا نمادی را انتخاب می کنند که به عنوان پیام خود استفاده می کنند ، دائماً ما را در موقعیت هایی قرار می دهند که ما آن را ببینیم یا به ما تکان می دهیم تا در جهتی خاص نگاه کنیم ، یا در این حالت به ساعت نگاه می کنیم ، بنابراین می توانیم آن را متوجه شویم. آنها این کار را به اندازه کافی انجام می دهند تا به ما آگاه شوند که آنچه اتفاق می افتد اتفاقی نیست.
در کل آدم خرافاتی ای نیستم ولی این تئوری واقعا قشنگ بود:)گرچه تا حدودی به تاثیرات دنیای موازی و فرشتگان نگهبان و ... باور دارم:)
ساعتی که بیشتر میبینمش و الانم باز دیدمش که در موردش سرچ کردم و ... 10:10 بود:) :
مقدار کل ساعت آینه 10:10 برابر با 20 است که نشانه سلامتی و زندگی هماهنگ است. این تغییرات مثبتی در زندگی شما ایجاد می کند. به نظر می رسد که شما در حال حاضر در دوره ای هستید که برای پیشرفت شما مهم است. این می تواند در سطح معنوی یا حرفه ای باشد.
اون قسمت 20 رو داشتید دیگه؟؟؟ برای منی که امروز ساعت 11 قراره برم دوتا امتحان مهم بدم واقعا دلگرم کنندست=)
عدد ۱۰ نمادی قدرتمند برای ذهن ناخودآگاه است. این نشان دهنده پایان یک چرخه است. این نشانه ارتباط قوی با امر الهی است.
حس میکنم قراره جواب ها بهم وحی بشه😂🔥
امروزو از 6 صبح شروع کردم و قراره ا 12 شب ادامه داشته باشه.اتفاقای خیلی زیادی نسبت به روزای دیگه قراره بیوفته.واقعا امیدوارم خوب پیش بره🙂🤍✨
مقاله اعداد آینه ای رو توی این سایت میتونین ببینین:)
سال پیش که هفتم بودم دقیق کاربرد جزوه رو درک نمیکردم .با همون تفکرِ مربوط به دبستانم که سر کلاس همه چیزو یاد میگیرم رفتم جلو.
برای امتحانات آخر سال جزوه ی کل درسارو از اول تا آخر نیاز داشتم.از کسیم نمیخواستم بگیرم.راستش غرورم اجازه نمیداد😂💔
جزوه ای که بلد نباشیش هم بود و نبودش فرق نداره:)))برای همین مجبور شدم اول همه ی درسارو هرطور شده یاد بگیرم بعد جزوه هاشونو کامل کنم😂😂💔
در طول سال زیاد درس نخوندم ولی تهش تونستم معدل 19.42 بگیرم🙂✨
امسال که کلللل جزوه هام برای امتحانات ترم اول کامل بود،شورای دانش آموزی مدرسه گپ واتساپ تشکیل دادن.و حدس بزنزن داره چی میشه؟
یک هفته قبل از هر امتحان،چند نمونه جزوه اون درس میزارن.جزوه های دست نویسی که خود دانش آموزا براشون پی دی اف میکنن و میفرستن رو برای بقیه دانش اموزا هم میزارن تا جزوه ها کامل باشه.انصافا هفتمیای امسال به شکل بی سابقه ای نونشون تو روغنه...چون جزوه برای اونها هم میزارن:////
فقط میمونه ریاضی...که جزوه داشتنش فقط 30 درصد کارو جلو میبره.برای همین هنوزم ریاضیم ضعیفه💔
هفتمیا و هشتمیا.اگه جزوه از هر درسی خواستین میتونین روم حساب کنین😭😂🔥
امروز امتحان مطالعات رو هم دادم.چهارصفحه بود ولی تونستم تو کمتر از یک ساعت تمومش کنم:)
امتحانا تموم شدن:)ولی من باید برای جبران امتحان ریاضی که نتونستم بدم پنجشنبه برم مدرسه:"(
تصمیم گرفتم جمعه با دوستام بریم بیرون.ولی خب مامانم از دوستای من خوشش نمیاد(اگه راه داشت از خودمم خوشش نمیومد😂)
بنظرتون چجوری اوکیش کنم؟چجوری صحبت کنم باهاش که نرم شه؟:(
بهش فکر کردم
اره.از همه زاویه ها کسایی که خودکشی میکنن ضعیفن
خب.بنظرم من الان یه ضعیفم که هنوز خودکشی نکردم.
هنوز.
خستگی بیش از حد به ضعف ختم میشه.
سعی کردم سطحی نگرانه ازش نگذرم
ریشه یابیش کردم
فقط ضعفامو دیدن>با حرفاشون تحقیرم کردن>متنفر شدم>خسته شدم>ضعیف شدم
پس نباید تعجب کنن اگه باهاشون مثل یه بی جنبه رفتار کردم.
خارج از کنترل خودمم:(
مامانم میاد توی اتاق. مثل هر روز با صدای نسبتا بلند(طوری که مطمئن بشه استرس میگیرم)میگه:ستایش پاشو دیگه چقدر میخوابی!پاشو بشین سراغ درس و مشقت!
هیچ عکس العملی نمی بینه. از اتاق میره بیرون و حدود ده، پونزده دقیقه بعد بر میگرده. با صدایی بلند تر و لحن سرزنش کننده تری همون جملات رو تکرار میکنه.حالا دیگه کاری که میتونه بکنه دو صورت داره.
یا از در اتاق میره بیرون و پنج دقیقه بعد باز برمیگرده و میاد تکونم میده
یا توی همین دفعه،میاد تکونم میده
در هر صورت،بخاطر اینکه طبقه بالایی تخت میخوابم تکون دادنم یکم سخته،حتی با اینکه قد مامانم بلنده ولی حس میکنه جسمم سنگین تر از حالت عادیه
حس شَکی که بهش دست میده باعث میشه متوجه بشه صدای چکه کردنِ چیزی میاد.دنبال منبع صدا میگرده
میفهمه روتختیِ داداشم توی طبقه پایینیِ تخت،به شکل عجیبی خونی شده.سرشو بالا میاره تا کفِ تخت منو ببینه.قطرات خون به طرز دوست نداشتنی ای دارن چکه میکنن.یواش یواش داره میفهمه چه اتفاقی افتاده.با صدایی بین جیغ و داد اسممو صدام میکنه.چندبارم بهم میگم بلند شم.
از پله ها میاد بالا.میبینه همونطور که قبلا میخوابیدم،رو به دیوار،با پاهایی که توی شکمم جمع کردم،مچ دست چپمو توی دست راستم گرفتم و صورتم حالتِ خاصی نداره.نه مثل اکثر وقتایی که خوابم بی اختیار اخم کردم،نه لبخندی رو صورتم میبینه.
دست چپمو از بین انگشتای اون دستم بیرون میکشه.با خون یکی شده.نیمه بالایی تقریبا کامل خیس شده،انقدر که داشته چکه میکرده...
میزنه تو صورتم،احتمالا مشت میزنه بهم.که بیدار بشم.هر طوری بتونه صدام میکنه.با الفاظ محبت آمیز،با توهین،با جیغ و ناباوری. شایدم اصلا چیزی نگه.
وقتی زنده بودم خیلی دوستم داشته.خیلی.به احتمال زیاد یادش میاد این جسم بی جون،همون بچه ای بود که توی سالای 91،92 هر روز توی پارک تابش میداد.
همون بچش که به دلایل نامعلومی بعضی وقتا خیلی می خندید بعضی وقتا خیلی داد میزد.همون بچش که همیشه به زورم که شده بغلش میکرد.
نمیخوام به این فکر کنم که بعدش قراره چه اتفاقایی بیوفته.اون موقع دیگه من بین شون نیستم.چیزی نیست که بابتش نگران باشم.
توی کل این زمان که مامانم توی اتاقمه و دارای بالای سر جسمی که دیگه مال من نیست این کارهای فرضی رو انجام میده،من روی جایی که همیشه میشینم،یعنی صندلی کامپیوترِ گوشه ی اتاقم نشستم.پاهامو توی شکمم جمع کردم.مچ دست چپمو توی دست راستم گرفتم،چشمام نسبتا بازه.اخم کردم ولی لبخند کمرنگی هم دارم.چند تا قطره اشک می چکه روی گونه ی راستم. . .
با خودم فکر کردم.
به تعداد انگشتای دست تو زندگیم آدمای به درد بخور هستن،
آدم مگه چقدر میخواد از زندگی؟
بگردید خوش شانسی های زندگیتون رو جدا کنید و نگه دارید.
بقیه رو بی خیالش!
خانواده سختگیر اینطورین که فکر میکنن همین که بچه شون محدود باشه ازش محافظت کردن!
ولی اون آدم فقط مخفیانه زندگی کردن رو یاد می گیره!
یاد میگیره بره سمت چیزایی که دوست داره،اما نزاره کسی بفهمه!
یاد میگیره وانمود کنه به چیزی که خودش نیست اما وجودش پر بشه از چیزایی که خودش دوست داره:)
آدم های خطرناک باید باشن تا بفهمم راحت نباید اعتماد کنم
رفتار های سمی باید باشن تا یجایی ضربه بخورم و درک کنم افراط و تفریط چقدر مخربه
شکسته شدن حریم و غرور باید باشن تا بدونم کجا چه رفتاری نشون بدم
نمرات پایین وقتی قراره بهم بفهمونه دارم راهو اشتباه میرم مضر نیست،مفیده!
میدونین... اصول و قوانینی هست که حتی وقتی پدر و مادر میخوان از تجربیات خودشون به بچه تقلب برسونن،به شکل طبیعی ای بچه شون فقط میشنوه!!!
درک نمیکنه!تا وقتی که خودش تجربه کنه!این امتحان مراقب نداره.تقلب آزاده!
ولی جواب نمیده! برای پاس شدن راهی بجز تلاش خودِ طرف نیست.
خلاصه که بالای سر گلاتون چتر نگیرین.بذارین بارون و آفتاب بزرگش کنن...
نمیشه هر کسی خودش باشه؟💔
خب
یه چالش توی وب لیدل گاد دیدم
که ظاهرا اونم تو وب زهرا و هلن دیده
من یه روز لیدل گاد رو بخاطر فونت های عجیب غریبش به قتل می رسونم🤲🏻
بزنین روی ادامه نوشته