
از چه در پی اسرار نهان پشت پرده ای
وقتی حقیقتِ این سوی پرده بدین سان قلبت را می فشارد.
-خب، نگفت مشکل اصلی کجاست؟ +گفت.گفت من بحران ها و مشکلات جدی و اتفاقات خیلی بد زندگیم رو عادی سازی میکنم. توی مرحله اول خودمو قانع میکنم که ارزش گریه کردن و انرژی منفی نداره. طرف مرد؟ اوکی همه میمیرن، اینم وقتش تا الان بوده. نتونستم؟ اوکی خیلیا نمیتونن. دوباره تلاش میکنم. از پیشم رفت؟ مهم نیست، ادما میان که برن... تا یه جاهایی خوبه ها... ولی معنارو از زندگیت میگیره. تو روابطت با آدما تاثیر میذاره... ادمی که منطقی سازی میکنه برای اینکه با عمق فاجعه رو به رو نشه روش خاک میریزه. هیجاناتشو میده میره اون زیر که جلوی چشمش نمونن. سرکوب میکنه... ولی بلاخره یجایی این چاله هه پر میشه. هر چیزی ظرفیتی داره دیگه... اینم بلاخره پر میشه و چه بسا توی یه زمان و یه مکان خیلی نامناسب پر بشه و یه بحران غیرقابل جبران بسازه!.. بهم گفت منطقی سازی میکنم. ولی نه مطلقا! اینکه این اواخر بی دلیل گریم میگیره نشون میده هنوز کامله کامل بلد نیستم سرکوب کنم انرژی منفیارو... گفت ریشه این اخلاقم توی بچگیمه. گفت بخاطر فاصله گرفتنم از آدماست. گفت بخاطر مرگ ناگهانی محدثه ست. گفت از سه شهریور توی شوک بودمو حالا داره تاثیراتشو نشون میده. گفت انقدر غمش برام بزرگ بوده که هنوز نخواستم باور کنم.ولی حداقل فهمیدم چرا توی ختمش نمیتونستم گریه کنم. از نظر من اتفاقی نیوفتاده بود:))هنوزم نیوفتاده... بهم گفت دوست پیدا کن. یه دوست صمیمی. گفت اگه توی دوسال اخیر به کسی نزدیک بودی هم ادای صمیمیتو درمیاوردی:) بهم گفت باید حصار دورتو بشکنی. باید بفهمی صمیمی شدن با ادما مطلقا بد و مخرب نیست، آدما فقط برای سواستفاده نمیان، آدما نمیان که مثل محدثه زود غیب شن. مثل مهدی زود ولت کنن. خیلی از ادما میان و قلبتو بغل میکنن و موندنو بلدن. بهم گفت دوست پیدا کن. ولی آخه چجوری:)))))
لعنت به من و یه دنیا ندونم کاریم
لعنت به من و یه دنیا ندونم کاریم
لعنت به من و یه دنیا ندونم کاریم
یه مرد کج و کوله
با روح کج و کوله
که کج و کوله راه میرفت
با عصای کج و کولش
دین منم کج و کوله کرد...
-
-
-
چیزی که یه فیلم ترسناک عادی رو برام خیلی ترسناک میکنه،وجود یه بچه وسط داستانه:"